تدهین عیسی در بیتعَنْیا (۱۲: ۱-۱۱)
(متی ۲۶: ۶-۱۳؛ مرقس ۱۴: ۳-۹)
۱-۸ مرقس ۱۴: ۳-۹ و تفسیر آن مشاهده شود.
۹ شش روز پیش از عید فصح عیسی بار دیگر به بیتعَنْیا، محل زندگی ایلعازر آمد (آیۀ ۱). هنگامی که جمع کثیری از اورشلیم این را شنیدند، آمدند تا عیسی را ملاقات کنند. ایشان همچنین آمدند تا ایلعازر را ببینند، یعنی کسی که عیسی بطرز معجزه آسایی زنده کرد.
۱۰-۱۱ بسیاری از افراد به خاطر ایلعازر نزد عیسی میرفتند. بنابراین، رهبران یهود تصمیم گرفتند تا ایلعازر را نیز بکشند. زیرا مادامی که ایلعازر زنده بود، گواه غیر قابل انکاری برای قدرت عیسی بکار میرفت؛ اما اگر کشته میشد، مردم بزودی او را فراموش میکردند.
قیافا کاهن اعظم گفته بود که باید یک نفر در راه قوم بمیرد (یوحنا ۱۱: ۵۰). اکنون پیشوایان دینی یهود میگفتند که دو نفر باید بمیرند: هم عیسی و هم ایلعازر. بدینسان شرارت فزونی مییافت!
ورود مظفرانه (۱۲: ۱۲-۱۹)
(متی ۲۱: ۱-۱۱؛ مرقس ۱۱: ۱-۱۱؛ لوقا ۱۹: ۲۸-۴۰)
۱۲-۱۶ مرقس ۱۱: ۱-۱۱ و تفسیر آن مشاهده شود.
۱۷-۱۹ مردم همچنان برای دیدن عیسی نزد او میآمدند زیرا که ایلعازر را زنده کرده بود. رهبران یهود مضطربتر میشدند. به نظر ایشان تمام عالم از پی عیسی میرفت (یوحنا ۱۱: ۴۷-۴۸ و تفسیر آن مشاهده شود). بدلیل کثرت هواداران عیسی، کشتن وی بیش از هر وقت دیگر مشکلتر میشد.
عیسی مرگ خود را پیشگویی میکند (۱۲: ۲۰-۳۶)
۲۰ در آن هنگام برخی از یونانیان برای عبادت به اورشلیم آمده بودند. با وجود اینکه این یونانیان غیر یهودی بودند، به کیش یهود درآمده بودند. لیکن یهودی واقعی بشمار نمیرفتند، زیرا که ختنه نشده بودند.
۲۱-۲۲ این یونانیان نزد فیلیپس، یکی از آن دوازده شاگرد عیسی آمدند (یوحنا ۱: ۴۳-۴۴) و خواستند که عیسی را ملاقات کنند. ایشان در مورد او مطالبی شنیده بودند، لیکن اکنون میخواستند که با وی دیدار کنند. فیلیپس نمیدانست چه کند، لذا آندریاس، برادر پطرس را در جریان گذاشت (یوحنا ۱: ۴۰).
۲۳ هنگامی که عیسی شنید که برخی از غیر یهودیان یونانی او را میطلبند، دانست که این نشانۀ آن است که موعد جلال یافتنش یعنی کشته شدن بر روی صلیب فرا رسیده است (یوحنا ۱۷: ۱ مشاهده شود). اکنون غیر یهودیان شروع کرده بودند به روی آوردن به او، اکنون شهادت او به واسطۀ موعظۀ شاگردانش در خارج اسرائیل منتشر میشد و اکنون مشهود خواهد شد که وی نه تنها نجات دهندۀ یهودیان بلکه نجات دهندۀ کل بشریت است. اکنون کار او بر روی زمین به پایان خود رسیده و ساعت او برای مردن فرا رسیده است.
۲۴ سپس عیسی توضیح داد که چرا وقت مناسب برای مرگش فرا رسیده است. این نقشۀ خدا بود که تنها بعد از مرگ عیسی، روحالقدس فرستاده شود تا در شاگردان زیست کند (یوحنا ۱۴: ۱۶-۱۷؛ ۱۶: ۷). به واسطۀ روحالقدس، شاگردان پیام انجیل را در سراسر جهان منتشر خواهند کرد و کارهایی بزرگتر از آنچه که عیسی کرده است، خواهند نمود (یوحنا ۱۴: ۱۲ و تفسیر آن مشاهده شود).
سپس عیسی برای نشان دادن اینکه چرا مردنش ضروری است، مثالی از کشاورزی آورد. هر دانهای که کاشته میشود، به نوعی «بمیرد» تا دوباره «زنده گردد» (اول قرنتیان ۱۵: ۳۶). عیسی همانند دانۀ گندمی بود که با مردنش ثمر بسیار (یعنی دوازده شاگرد) میآورد. از دوازده شاگرد، دانههای بسیار دیگری رویید و هم اینک در حال روییدن است.
۲۵ با وجود اینکه عیسی بطور اخص با دانۀ گندم (آیه ۲۴) مقایسه شده است، قیاس مزبور برای تمامی پیروان عیسی نیز معتبر است. ما نیز با مردن، ثمر بسیار برای مسیح ببار میآوریم. این بدین معنی نیست که باید جسما بمیریم تا ثمر آوریم؛ تنها برخی از مسیحیان خوانده شدهاند تا شهید شوند. لیکن ما باید همگی در نفس خود «بمیریم». انسانیت کهنه و گناهکار ما باید بمیرد، در غیر این صورت نخواهیم توانست برای مسیح ثمر ببار آوریم (مرقس ۸: ۳۴-۳۵؛ رومیان ۶: ۲-۶؛ غلاطیان ۵: ۲۴ و تفسیر آنها مشاهده شود).
عیسی فرمود کسی که جان خود را در این جهان دشمن دارد، حیات جاودانی خواهد یافت. منظور عیسی این نبود که باید واقعا با خود «دشمن» باشیم. بلکه منظور او این بود که محبت ما نسبت به او باید آنقدر عظیم باشد که در مقایسه با آن، محبت نسبت به خودمان شبیه به دشمنی با خویشتن خواهد بود (لوقا ۱۴: ۲۶ و تفسیر آن مشاهده شود). براستی نیز نمیتوانیم هم انسانیت کهنه و گناهکارمان و هم مسیح را در آن واحد دوست بداریم (متی ۶: ۲۴).
۲۶ اگر کسی مرا خدمت کند، مرا پیروی کند. یونانیان عیسی را میطلبیدند (آیه ۲۰-۲۱). لیکن طلبیدن عیسی کافی نیست. جستجوی عیسی تنها اولین گام است. سپس باید به او ایمان آورده، او را خدمت کنیم. اگر عیسی را دوست داشته باشیم و بخواهیم او را خدمت کنیم، باید او را پیروی نماییم. و هر جا که عیسی برود، ما نیز باید برویم، یعنی باید آماده باشیم که به همراه او رنج برده، بمیریم.
کسی که عیسی را پیروی میکند، ممکن است جانش را در این جهان از دست بدهد؛ ممکن است اموال و نیز شرف خود را در نظر انسانها از کف بدهد. لیکن در عوض برای ابد با عیسی زندگی خواهد کرد، یعنی حیات جاودانی در آسمان دریافت خواهد کرد. همچنین افتخار را از خدا دریافت خواهد کرد. خدا کسانی را که مسیح را تمجید میکنند، تمجید خواهد نمود (یوحنا ۵: ۲۳)، زیرا کسانی که مسیح را تمجید میکنند، خدا را تمجید کردهاند.
۲۷ سپس عیسی به اطرافیان فرمود: «الان جان من مضطرب است». وی مضطرب بود زیرا که در چند قدمی مرگ قرار داشت. او نیز انسان بود و انسان بطور طبیعی دوست ندارد که بمیرد. لیکن عیسی تنها به خاطر مردن مضطرب نبود؛ اضطراب او ناشی از این بود که بزودی بار سنگین مجازات گناهان تمامی انسانها را بر خود خواهد گرفت (مرقس ۱۴: ۳۲-۳۴ و تفسیر آن مشاهده شود). وی در شرف گناه شدن به خاطر انسانها بود (دوم قرنتیان ۵: ۲۱)؛ نیز در شرف رها شدن از سوی شاگردان و از جانب خدا بود (مرقس ۱۴: ۵۰؛ ۱۵: ۳۴).
عیسی در یک لحظه با خود چنین اندیشید که آیا ممکن است که از چنین ساعتی یعنی از چنین مرگی بپرهیزد یا نه. وی از خود پرسید: «ای پدر آیا باید دعا کنم که از این ساعت رستگار شوم؟» لیکن بلافاصله اندیشید: «خیر، چنین دعایی خلاف ارادۀ پدر است. به خاطر مردن به این جهان آمدهام. به جهت بر دوش گرفتن مجازات انسانها تا به به این ساعت موت رسیده ام» (مرقس ۱۴: ۳۵-۳۶ و تفسیر آن مشاهده شود).
۲۸ سپس فرمود: «پدر اسم خود را جلال بده». یعنی «بگذار که نامت توسط مرگ من جلال یابد» (یوحنا ۱۷: ۱، ۴ مشاهده شود).
آنگاه ندا از جانب خدا از آسمان در رسید که: «جلال دادم و باز جلال خواهم داد». خدا با سخن گفتن به هنگام تعمید عیسی (مرقس ۱: ۹-۱۱) و تبدیل هیات او (مرقس ۹: ۲-۷) وی را جلال داده بود. خدا با اعطای روحالقدس به صورت نامحدود به عیسی وی را جلال داده بود (یوحنا ۳: ۳۴). خدا با جلال دادن عیسی بدین طریق نام خود را نیز جلال داد. و اینک خدا یک بار دیگر به واسطه مرگ و قیام عیسی در شرف جلال دادن نام خود بود.
۲۹ مردم ندای آسمانی را شنیدند، لیکن همگی آن را درک نکردند (اعمال رسولان ۲۲: ۶-۹). در نظر برخی، آن شبیه به رعد بود و در نظر برخی دیگر، شبیه به تکلم فرشته!
۳۰ صدا برای منفعت قوم بود تا ایشان بدانند که عیسی از جانب خدا آمده است. صدا بطور خاص تشویقی بود برای ایماندارانی که در بین جمعیت بودند. از این صدا ایشان میتوانستند درک کنند که زندگی عیسی در دستان خدا است.
۳۱ عیسی فرمود: «الحال داوری این جهان است». انسانها به نوعی توسط صلیب عیسی محکوم میشدند. انسانها با مصلوب کردن عیسی، خود را محکوم کردند (یوحنا ۳: ۱۸-۱۹). بدینسان صلیب عیسی نشانۀ داوری بر جهان است.
صلیب نه تنها نشانۀ داوری است، بلکه همچنین نشانۀ سقوط شیطان است. عیسی بر روی صلیب پیروزی نهایی بر شیطان را بدست آورد. به نظر میآمد که شیطان پیروز شده است؛ لیکن عملا شیطان مغلوب شده بود.
شیطان، رئیس این جهان خوانده شده است زیرا که بر دل انسانهای بی ایمان حکومت میکند (یوحنا ۱۴: ۳۰؛ ۱۶: ۱۱ مشاهده شود). لیکن عیسی هرگز تسلیم وسوسههای شیطان نشد (متی ۴: ۱-۱۱). شیطان در آخر سعی کرد که عیسی را وسوسه کند تا از صلیب بگریزد، لیکن عیسی تسلیم این وسوسه نشد (آیۀ ۲۷). شیطان میدانست که به واسطه مرگ عیسی، بسیاری از مردم از سلطۀ او خارج خواهند شد. لذا نمیخواست که عیسی بر روی صلیب بمیرد.
بنابراین عیسی میگوید: «... الان رئیس این جهان بیرون افکنده میشود»، به ظلمت خارجی (متی ۲۲: ۱۳؛ ۲۵: ۳۰). به واسطه مرگ عیسی بر روی صلیب، قدرت شیطان بر ایمانداران درهم خواهد شکست و در انقضای عالم مطلقا نابود خواهد شد (مکاشفه ۲۰: ۱۰).
۳۲ و من اگر از زمین بلند کرده شوم، همه را بسوی خود خواهم کشید. یعنی اینکه وقتی عیسی بر صلیب بلند کرده شود و بعد از آن، به آسمان برود (اعمال ۱: ۹)، انسان را به ملکوت آسمان خواهد برد (یوحنا ۶: ۴۴ و تفسیر آن مشاهده شود). او شروع به آزاد سازی انسانها از اسارت گناه خواهد نمود.
عیسی در اینجا میفرماید: «همه را به سوی خود خواهم کشید». یعنی عیسی همۀ ایمانداران را به سوی خود خواهد کشید؛ نه تنها ایمانداران اسرائیل را به سوی خود خواهد کشید، بلکه ایمانداران جمیع امتها را نیز (یوحنا ۳: ۱۴-۱۵ و تفسیر آن مشاهده شود).
۳۳ یوحنا در اینجا توضیح میدهد که در آیههای بالا، عیسی در مورد مرگ خود بر روی صلیب و قیام و صعودش به آسمان صحبت کرده است.
۳۴ جمعیت دریافت که عیسی در مورد مرگ خود سخن میگوید. ایشان با برداشتی که از شریعت یعنی عهد عتیق داشتند (یوحنا ۱۰: ۳۴)، تصور میکردند که مسیحا هرگز نخواهد مرد (اشعیا ۹: ۷؛ دانیال ۷: ۱۴). حال آنکه عیسی میفرمود که او یعنی پسر انسان باید بر روی صلیب بالا کشیده شود. مردم سر در گم شده بودند. بسیاری از ایشان فکر میکردند که عیسی همان مسیحا است؛ لیکن در تصور ایشان، مسیحا قرار نبود که بمیرد. حال آنکه عیسی فرمود که پسر انسان باید بمیرد. بنابراین جمعیت سوال کرد: «کیست این پسر انسان؟ آیا وی همان مسیحا است؟»
جمعیت تنها بخشی از عهد عتیق را درک کرده بود. درست است که مسیحا هرگز نخواهد مرد. لیکن عهد عتیق همچنان تعلیم میدهد که مسیح در شکل جسمانی اش، جان خود را تسلیم مرگ خواهد کرد (اشعیا ۵۳: ۱۲). برای درک کامل اینکه مسیح کیست، شخص باید تمام کتاب مقدس را بخواند، نه فقط بخشی از آن را.
۳۵ عیسی مستقیما به سوال ایشان پاسخ نداد. لیکن فرمود که اندک زمانی نور را با خود خواهند داشت. نور خود مسیح بود. باشد تا که فرصت باقی است، به او گوش فرا داده، به او ایمان آوریم.
هر انسانی نوعی نور روحانی را از خدا دریافت میدارد. اگر وی نور را رد کند و از آن روی بگرداند، بزودی ظلمت روحانی او را فرو خواهد گرفت و نور از او برگرفته خواهد شد. بنابراین هر انسانی تا زمانی که نور را دارد، باید بر طبق نوری که دریافت کرده است راه برود. شاید امروز دل انسان نرم و ذهنش باز باشد. فردا ممکن است دلش سخت گشته، ذهنش بسته گردد. امروز شاید انسان آماده برای ایمان آوردن باشد، لیکن فردا ممکن است بسی دیر باشد و شخص فرصت نجات را از دست بدهد. «... اینک الحال زمان مقبول است، اینک الان روز نجات است» (دوم قرنتیان ۶: ۲).
یهودیان ایام عیسی نور عظیمی را دریافت کردند که خود مسیح بود. لیکن نور را نپذیرفته، از آن به بعد در ظلمت سالک شدند. ایشان قوم و جان خود را از دست دادند (یوحنا ۱: ۴-۵؛ ۸: ۱۲ و تفسیر آنها مشاهده شود).
۳۶ عیسی در آیه ۳۵ فرمود: «مادامی که نور با شما است در آن راه بروید». در اینجا در آیه ۳۶ وی میگوید: «مادامی که نور با شماست به نور ایمان آورید». راه رفتن در نور همان ایمان آوردن به نور است. نور مسیح است. کافی نیست که فقط نور را مشاهده کنیم، باید به آن ایمان آوریم. پروانهها نیز نور را میبینند و به سوی آن میآیند، لیکن هنگامی که ما نور را میبینیم، باید به آن ایمان آوریم. یعنی هنگامی که عیسی را میبینیم باید به او ایمان آورده، از او پیروی کنیم.
هنگامی که به مسیح ایمان میآوریم، فرزندان نور میشویم (افسسیان ۵: ۸؛ اول تسالونیکیان ۵: ۵ مشاهده شود)، فرزندان خدا (یوحنا ۱: ۱۲). خدا نور است (اول یوحنا ۱: ۵). هر فرزندی شخصیت و خصایص والدین خود را به ارث میبرد. ما نیز هنگامی که به مسیح ایمان میآوریم و فرزند خدا میشویم، شخصیت و خصایص خود او را به خود میگیریم.
عیسی بعد از اتمام سخنانش، خود را مخفی کرد. وی میدانست که بدست انسانها کشته خواهد شد. لیکن میبایست موعد مقرر فرا برسد.
پیشوایان دینی یهود همچنان در بی ایمانی میمانند (۱۲: ۳۷-۵۰)
۳۷-۳۸ عیسی که یک یهودی بود، آمد تا مسیحای بنی اسرائیل گردد؛ لیکن بنی اسرائیل او را نپذیرفتند. این امر چگونه ممکن است؟ یوحنا میگوید که این امر بوقوع پیوست تا نبوتهای عهد عتیق جامه عمل بپوشند. اشعیای نبی چنین نگاشت: «کیست که خبر ما را باور کرد؟ هیچکس! بازوی خداوند (یعنی کارهای عظیم مسیح) به که آشکار گردید؟» (اشعیا ۵۳: ۱). مسیح کارهای عظیمی انجام داد، لیکن پیشوایان دینی یهود بازوی خداوند را در آن ندیدند. مسیح آشکار گردید، لیکن ایشان او را باز نشناختند.
۳۹-۴۰ یوحنا سپس میگوید که پیشوایان دینی یهود نتوانستند ایمان آورند زیرا که خدا چشمان ایشان را کور کرد و دلهای ایشان را سخت ساخت. لیکن خدا در ابتدا ایشان را کور نکرده بود. ایشان خود در ابتدا انبیای خدا را رد کرده، از خدا روی گردانده، به گناه روی آوردند. تنها به عنوان نتیجه گناه و عصیان ایشان بود که خد آنان را دچار سختی دل و بی ایمانی نمود. بعد از آن دیگر نتوانستند ایمان آورند. شخصی که به خدا میگوید: «ایمان نخواهم آورد»، بزودی درخواهد یافت که دیگر قادر به ایمان آوردن نمیباشد (رومیان ۱: ۲۴، ۲۶، ۲۸ و تفسیر آن مشاهده شود).
یوحنا در اینجا نقل قولی از اشعیا ۶: ۱۰ میآورد. همین بخش توسط متی، مرقس، و لوقا به صورتهای کم و بیش متفاوتی نقل قول شده است، لیکن معنی انها یکسان است (متی ۱۳: ۱۴-۱۵؛ مرقس ۴: ۱۲؛ اعمال رسولان ۲۸: ۲۶-۲۷ و تفسیر آنها مشاهده شود).
خدا میدانست که پیشوایان دینی یهود عیسی را رد خواهند کرد. وی هر آنچه را که قرار بود در آینده رخ دهد، میدانست. او میدانست که چه کسی مسیح را پذیرفته و چه کسی او را رد خواهد کرد. اما با وجود اینکه خدا از پیش آنچه را که هر انسانی انجام خواهد داد میداند، هر انسانی همواره آزاد است که بر طبق تصمیمش عمل نماید. اگر کسی مسیح را رد کند، بر طبق انتخابش عمل نموده است و مسئول است و نمیتواند خدا را سرزنش کند (رومیان ۹: ۱۴-۲۱ و تفسیر آن و مقالۀ عمومی: «نجات – جبر یا اختیار؟» مشاهده شود).
۴۱ هنگامی که اشعیا این نبوت را مینوشت، در مورد جلال مسیحا مینوشت. وی بطریقی روحانی، بازتاب جلال مسیح را در آینده مشاهده کرده، دانست که پیشوایان دینی یهود آن جلال را نخواهند پذیرفت.
۴۲-۴۳ اما بسیاری از یهودیان از جمله برخی از رهبران یهود جلال مسیح را رد نکردند. فریسیان میپنداشتند که هیچ رهبر یهودی به مسیح ایمان نیاورده است (یوحنا ۷: ۴۸). لیکن یوحنا در اینجا بیان میدارد که بسیاری در خفا به مسیح ایمان داشتند. تنها نام دو تن از ایشان در عهد جدید قید شده است: نیقودیموس و یوسف اهل رامه (یوحنا ۳: ۱؛ ۱۹: ۳۸-۳۹). معلوم نیست که آیا دیگر رهبران یهود ایمان واقعی داشتند یا نه، زیرا که یوحنا میگوید که ایشان ایمان خود را اقرار نمیکردند. شخصی که از اقرار مسیح به خاطر ترس از گفتۀ دیگران امتناع میورزد، معمولا ایمان واقعی ندارد (متی ۱۰: ۳۲-۳۳ و تفسیر آن مشاهده شود).
سپس یوحنا در آیه ۴۳ علت ترس و واهمۀ این رهبران را بیان میدارد: ایشان جلال خلق را بیشتر از جلال خدا دوست میداشتند. ایشان میدانستند که اگر به مسیح ایمان آورده، او را خدمت کنند، حرمت و تمجید را از سوی خدا دریافت خواهند کرد (آیۀ ۲۶). با اینحال آنان جلال خلق را بر جلال خدا ترجیح میدادند (یوحنا ۵: ۴۴). ایشان نخواستند این خطر را بر خود هموار سازند که از کنیسه بیرون رانده شوند زیرا که برای یک یهودی، اخراج از کنیسه توهین بسیار بزرگی محسوب میشد (یوحنا ۹: ۲۲ آن مشاهده شود).
۴۴ این سخنان عیسی که توسط یوحنا در آیههای ۴۴-۵۰ ثبت شده است، آخرین سخنان علنی وی بودند. در این آیهها عیسی آخرین دعوت را از مردم به عمل آورد تا ایمان آورند.
در سراسر انجیل یوحنا، عیسی در مورد وحدت خود با خدا صحبت کرده است. کسی که عیسی را حرمت دارد، خدا را حرمت داشته است (یوحنا ۵: ۲۳). کسی که عیسی را دیده است، خدا را دیده است (یوحنا ۱۴: ۹). کسی که عیسی را دشمن دارد، خدا را دشمن داشته است (یوحنا ۱۵: ۲۳). کسی که عیسی را بپذیرد، خدا را پذیرفته است (متی ۱۰: ۴۰؛ مرقس ۹: ۳۷؛ یوحنا ۱۳: ۲۰). و در اینجا عیسی میگوید که کسی که ایمان خود را بر او نهد، ایمان خود را بر خدا نیز نهاده است.
۴۵ در اینجا عیسی مضمون آیه ۴۴ را تکرار میکند. هنگامی که با چشمان ایمان به عیسی مینگریم، تنها یک انسان عادی را نمیبینیم، بلکه خود خدا را میبینیم.
۴۶ یوحنا ۸: ۱۲ و تفسیر آن مشاهده شود.
۴۷ کسانی که کلام عیسی را شنیده، او را نپذیرند، بر ایشان داوری خواهد شد. عیسی خودش انسانها را در این جهان داوری نمیکند. او نیامده است تا جهان را داوری کند بلکه تا جهان را نجات بخشد (یوحنا ۳: ۱۷-۱۸ و تفسیر آن مشاهده شود).
۴۸ با اینحال در روز بازپسین یعنی در انقضای عالم، عیسی داور ما خواهد بود (یوحنا ۵: ۲۲، ۲۷ مشاهده شود). اما حتی در آن زمان هم عیسی خود شخصی را که کلامش را رد کرده است، داوری نخواهد کرد. در روز بازپسین «داور»، یعنی کلام عیسی، به آن شخص خواهد گفت: «کلام نجات نزد تو آمد لیکن آن را نپذیرفتی. لذا وارد آسمان نخواهی شد».
در اینجا سوالی مطرح میشود: بر سر شخصی که هرگز در این جهان کلام خدا به گوشش نرسیده است، چه خواهد آمد؟ آن شخص بر حسب کلام خدا داوری نخواهد شد. در عوض بر حسب فروغ روحانی و معرفتی که از خدا دریافت کرده است، داوری خواهد شد (لوقا ۱۲: ۴۷-۴۸؛ رومیان ۱: ۱۸-۲۰ و تفسیر آنها مشاهده شود).
۴۹ کلام عیسی «داور» شایستهای است زیر که همان کلام خدا است. تمام آنچه که عیسی گفته است، دقیقا همانی بود که پدر حکم کرده است. وقتی که شخصی توسط کلام عیسی داوری میشود، مثل این است که توسط خود خدا داوری شده است (یوحنا ۵: ۳۰؛ ۸: ۱۶ و تفسیر آنها مشاهده شود).
۵۰ عیسی بر طبق حکم خدا سخن گفته است (آیۀ ۴۹). حکم خدا ناخوشایند نیست، بلکه وعدۀ حیات جاودانی به تمام کسانی است که ایمان آورده، از آن اطاعت میکنند. موسی در پایان زندگیاش به یهودیان گفت: «امروز حیات و موت را پیش روی تو گذاشتم... پس حیات را برگزین تا تو با ذریتت زنده بمانی» (تثنیه ۳۰: ۱۹). امروز عیسی همین را در مقابل هر فرد انسانی قرار میدهد.
تفسیر عهد جدید - کتاب غلاطیان فصل 6...
ما را در سایت تفسیر عهد جدید - کتاب غلاطیان فصل 6 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 193 تاريخ: شنبه 24 شهريور 1397 ساعت: 12:58