تفسیر عهد جدید - کتاب غلاطیان فصل 4

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

وارثین از طریق ایمان (۴: ۱-۷)
۱-۲ در زمان پولس رسول، حدود اختیارات وارثی که هنوز صغیر بود، با اختنیارات یک غلام تفاوتی نداشت. یعنی اینکه همانقدر که غلام یک خانه اجازۀ خرید و فروش مُلک اربابش را نداشت، به همان اندازه هم یک وارث صغیر نمیتوانست میراث خود را پیش از رسیدن به سن تکلیف بفروشد. بنابراین، همانطور که یک غلام تحت کنترل آقای خود میباشد، به همان ترتیب نیز، یک وارث خردسال زیر دست ناظران و وکلاء میباشد تا روزی که پدرش تعیین کرده باشد (آیۀ ۲).

۳ پیش از آنکه مسیح به این جهان بیاید، ما نیز زیر اصول دنیوی غلام میبودیم. یعنی اینکه ما اسیر باورها و مناسبات دنیوی بودیم. در واقع، ما اسیر و غلام شیطان و ارواح خبیثش بودیم (غلاطیان ۳: ۲۳؛ کولسیان ۲: ۲۰). ما مانند وارثینی بودیم که هنوز به سن قانونی نرسیدهاند. پیش از آمدن مسیح به جهان، ما تحت تسلط «ناظران و وکلاء» یعنی شریعت، بودیم. ولی همزمان با آن تحت اسارت نیروهای شیطان و شرارت یا اصول دنیوی این عالم قرار داشتیم.
شریعت هدیۀ خداوند است و شریعت خدا، نیکو و مفید میباشد. ولی متأسفانه بشر، شریعت خدا را گرفته، آداب و رسوم و زوایدی به آن اضافه نموده است. این اصول دنیوی که پولس از آن سخن میراند، همان مراسم و مناسکی است که انسانها برای پرستش خدا معمول داشتهاند. درمیان این اصول دنیوی، میتوان از هرگونه بت پرستی و قوانین مذهبی، وتشریفات غیر ضروری نام برد. همچنین هر عمل انسان جهت کسب رتبه و جایگاه خاص در نزد خدا و کسب قدوسیت با تکیه براعمال شریعت، را میتوان در ردۀ اصول دنیوی قرار داد. علاوه براین پیروان شیطان و ارواح پلید نیز که کارگزاران ملکوت ظلمت میباشند، از اصول دنیوی اطاعت مینمایند (غلاطیان ۴: ۸-۹؛ افسسیان ۲: ۱-۲ را مشاهده کنید).

۴ لیکن چون زمان به کمال رسید، یعنی زمانی که وارثین به سن رشد و تکلیف رسیدند خدا پسر خود را فرستاد (رومیان ۵: ۶ را مشاهده کنید) مسیح از زن زائیده شد، یعنی اینکه اودقیقاً مانند ما انسانها بود (متی ۱: ۱۸؛ فیلیپیان ۲: ۶-۸ را مشاهده کنید). او تمامی احساسات، وسوسه ها، آرزوها، ضعفها و مسائل ما انسانها را تجربه نمود (عبرانیان ۲: ۱۵، ۱۸؛ ۴: ۱۵). او همچنین زیر شریعت متولد گشت. خدا، بخشندۀ شریعت، خود به صورت یک انسان به میان مردمش آمد و خود را تحت قیمومیت شریعت خویش قرار داد. او توانست از تمامی مفاد شریعت به طور کامل اطاعت نماید. نه فقط این، بلکه بهای گناهان ما را پرداخت. او با قیمت خون خود و با بذل جان خویش بهای گناهان ما را پرداخت چرا؟ زیرا که مزد گناه موت است (رومیان ۶: ۲۳).

۵ چرا خدا پسر خود را به این جهان فرستاد؟ او عیسی مسیح را فرستاد تا آنانی را که زیر شریعت باشند چه یهود و چه غیر یهودی، تمام آن کسانی را که زیر تسلط اصول دنیوی بودند فدیه کند. ما زمانی مانند غلام و برده تحت اسارت آن اصول به سر میبردیم، و ارباب ما رئیس این جهان بود (یوحنا ۱۲: ۳۱). بنابراین، عیسی مسیح ناگزیر بود که بهای آزادی ما را داده، ما را از سلطۀ شیطان و ملکوت ظلمت فدیه کند (غلاطیان ۳: ۱۳).
ولی زمانی که مسیح ما را «فدیه نمود» و ما را با خون خود خریداری کرد، ما را از اسارت و بندگی «اصول دنیوی» رها ساخت و در عوض مقام پسرخواندگی را به ما عطا فرمود. اینک ما فرزندان خدا شدهایم و به این ترتیب خواهران و برادران عیسی مسیح میباشیم (افسسیان ۱: ۵ ؛ اول یوحنا ۳: ۱).
حال این فرزند خواندگی به چه معنی میباشد؟ زمانی که کودکی به فرزند خواندگی قبول شده باشد، خود بخود از کلیه حقوق و میراث برخوردار میگردد. او وارث دارایی کسی میگردد که از لحاظ جسمانی پدر او نبوده است. هرچند که او از نقطه نظر خونی فرزند آن شخص نیست ولی از لحاظ قانونی، با اولاد خونی هیچ تفاوتی ندارد.
به همین وجه نیز، تمامی کسانی که به عیسی مسیح ایمان بیاورند، به فرزند خواندگی خدا قبول خواهند شد. در ابتدای امر، ما از طریق جسمانی فرزندان شرارت و تاریکی و فرزندان شیطان بودهایم (افسسیان ۲: ۳؛ ۵: ۸). ولی اینک ما فرزندان خدا هستیم، نه به وسیلۀ جسم بلکه به طریق روحالقدس. ولی اینک ما پسرخواندگی را یافتهایم، یعنی اینکه ما پسران خدائیم (یوحنا ۱: ۱۲-۱۳ را مشاهده کنید).
در ا ینجا باید به خاطر داشته باشیم که اگر اصول دنیوی و ملکوت شیطان را رها نکنیم، مسیح ما را صاحب و خداوند نخواهد شد. او تنها قادر خواهد بود که ما را فدیه نموده، بهای گناهان ما را پرداخت کند ولی ما بایستی داوطلبانه گناه و ملکوت ابلیس را رها نموده، شخصاً قلب خود را به او تقدیم بداریم. زیرا که عیسی مسیح هرگز با زور و جبر وارد قلب و زندگی کسی نخواهد شد.

۶ پس از انکه به فرزندی خدا قبول شدیم میراث ما چه خواهد شد؟ آنگاه میراث ما بهشت و ملکوت آسمان خواهد بود. آیا در این جهان نیز میراثی خواهیم داشت؟ جواب این سؤال مثبت است ما در این عالم روحالقدس را به عنوان بیعانۀ آن میراث آینده دریافت خواهیم نمود. ولی روحالقدس، نه تنها بیعانۀ آن میراث آینده میباشد، بلکه او مهر و خاتم مالکیت ماست و ما را با مهر خود مختوم نموده است. اینک آن مهر و نشانهای که روحالقدس بر ما نهاده است، نشانۀ فرزند خواندگی ما میباشد (دوم قرنتیان ۱: ۲۱-۲۲؛ افسسیان ۱: ۱۳-۱۴ را مشاهده کنید).
به مجرد آنکه مسیح ما را فدیه داد، روحالقدس به زندگی و قلب ما وارد خواهد شد. یعنی اینکه خدا روح پسر خود را در دلهای ما خواهد فرستاد. نجات پیدا کردن، تولد تازه، فرزند خواندگی و دریافت روحالقدس، همه با هم به وقوع خواهند پیوست. اینها همگی جنبههای مختلف فرآیند نجات ما میباشند. به وسیلۀ روحالقدس، ما به فرزند خواندگی خود اطمینان کامل پیدا خواهیم کرد. به کمک روحالقدس، حضور خدای پدر را در زندگی خود تجربه خواهیم نمود. به کمک روحالقدس، ما قادر خواهیم بود که او را «ابا» یعنی «ای پدر» خطاب کنیم. به لحاظ شهادت روحالقدس در قلبهای ما، شک و تردید از فرزند خواندگی از دلهای ما زدوده خواهد شد (رومیان ۸: ۱۴-۱۶ را مشاهده کنید).

۷ به مجرد آنکه روحالقدس (روح عیسی مسیح) وارد زندگی ما شود، آزادی را تجربه خواهیم نمود. زیرا از آن لحظه به بعد دیگربنده و غلام نخواهیم بود، بلکه به عنوان فرزند خوانده خدا محسوب خواهیم شد. و اگر فرزند خدا میباشیم، وارث او نیز به حساب خواهیم آمد (رومیان ۸: ۱۷). به وسیلۀ روحالقدس و به دلیل امتیاز فرزند خواندگی، ما وارث تمامی ثروت و حشمت و جاه و جلال خدا گردیده ایم!
اینک بیایید برای لحظهای در مورد معنی این کار خدا تفکر کنیم. فرزند خدا خوانده شدن به چه معنا میباشد؟ به راستی این بزرگترین برکتی است که خدا به ما داده است. ممکن است بعضیها فکر کنند که همۀ افراد بشر به نوعی فرزند خدا میباشند، ولی این طرز تفکر با تعلیم کتاب مقدس سازگار نمیباشد. درست است که خدای مهربان، همه را آفریده است ولی او پدر همه نیست. زیرا فقط آنانی که به نام عیسی مسیح ایمان داشته باشند، اجازه خواهند داشت که او را ای پدر خطاب نمایند (یوحنا ۱: ۱۲-۱۳؛ غلاطیان ۳: ۱۶ را مشاهده کنید).
درهیچ یک از ادیان دیگر، خدا با لقب پدر آسمانی معرفی نشده است. پیروان ادیان مختلف، هرگز مثل ما قدرت شناختن خدا را ندارند، زیرا که ما خدای قادر مطلق را به عنوان پدر آسمانی خود میدانیم و با او رابطۀ پدر و فرزندی داریم. بلی، ادیان دیگر تعلیم میدهند که خدا مقدس، پاک و مهربان و قدرتمند است، ولی با ایمان به عیسی مسیح و فرزند خدا شدن، قادر خواهیم بود جنبۀ پدری او را درک کرده، محبت او را تجربه نماییم و او را به گونهای بس نزدیکتر و صمیمانهتر تجربه کنیم.

نگرانی پولس برای غلاطیان (۴: ۸-۲۰)
۸-۹ اینک پولس رسول به غلاطیان خاطر نشان میکند که ایشان سابقاً پیرو شیطان و اعوان و انصار شریر او بودند. آنها خدای حقیقی را نمیپرستیدند، بلکه بت پرست بودند (اول قرنتیان ۸: ۴). آنها به پرستش اشیایی مشغول بودند که نه توانایی شنیدن داشتند و نه قدرت کمک کردن به آنها را دارا بودند. به یک معنا، آنها زیر اصول دنیوی غلام بودند (آیۀ ۳).
ولی اکنون، ایشان خدای زنده و حقیقی را میشناسد. او پدر آسمانی ایشان است او آنها را آفریده است او آنها را به عنوان فرزندان خود برگزیده است و او غلاطیان را وارث تمامی ثروت روحانی خود نموده است. او به غلاطیان آزادی عطا فرموده است و به ایشان حیات جاودانی داده است. پس اینک چگونه است که غلاطیان میخواهند دوباره به سوی بتها و اصول دنیوی یعنی آن اصول ضعیف و فقیر (آیۀ ۹) بازگشت نمایند؟ آن اصول ضعیف و فقیر قادر به نجات دادن کسی نیستند (کولسیان ۲: ۸ را مشاهده کنید). منظور پولس رسول از آن اصول ضعیف و فقیر، و اصول دنیوی در آیه ۳، مراسم و تشریفات مذهبی یهودیان میباشد.
در اینجا یک سؤال مهم پیش میآید: «چرا انسانها باید در پی خشنود ساختن خدا باشند؟» انگیزۀ پیروان ادیان دیگر از خشنود ساختن خدا، دریافت برکات مادی معنوی از سوی خدا میباشد. حال آنکه ما از عیسی مسیح پیروی میکنیم، از فرط عشق و علاقه به خدا و به خاطر شکر گزاری از هدیۀ نجات خویش خداوند را میپرستیم و در پی خشنود ساختن او هستیم. چون فرزندان او هستیم، تمایل به پیروی کردن از او داریم و میخواهیم مانند پدر آسمانی خود باشیم. پولس رسول به افسسیان چنین نوشت: پیشتر ظلمت بودید لیکن الحال درخداوند نور میباشید، پس چون فرزندان نور رفتار کنید (افسسیان ۵: ۸). از اینجاست که فرق میان مسیحیت و ادیان دیگر مشخص میگردد. ادیان دیگر میگویند «از دستورات دینی اطاعت نما، و نجات خواهی یافت» حال انکه مسیحیت به ما میگوید: «چون نجات یافته ای، اینک اطاعت نما!» غیر مسیحیان در پی کسب برکات و نعمات هستند، و مسیحیان در پی شکر گزاری از آن نعماتی میباشند که دریافت نمودهاند.
ولی پیروان ادیان دیگر، گمراه هستند چرا؟ چون با تکیه براعمال خود نمیتوان خدا را راضی و خشنود نمود. و هرگز نمیتوان با تکیه براعمال مذهبی، رضایت خدا را تحصیل نموده از عقوبتی که در انتظار گناهکاران است نجات یافت فقط یک راه برای نجات یافتن وجود دارد و آن به وسیلۀ فیض خدا از طریق ایمان به عیسی مسیح حاصل میشود (افسسیان ۲: ۸). غلاطیان، این حقیقت مهم را به دست فراموشی سپرده بودند.
بنابراین، جا دارد که انگیزههای خود را از اطاعت خدا امتحان کنیم و قلب خود را تفتیش نماییم و ببینیم که هدف ما از پیروی نمودن از احکام خدا چیست. آیا در پی کسب نجات هستیم. اگر این طور است، ما نیز همانند غلاطیان بی فهم (غلاطیان ۳: ۱) هستیم. برعکس، اطاعت ما باید از سرشکرگزاری و فیض بیکران خدا باشد. یوحنای رسول مینویسد: ما او را محبت مینماییم زیرا که او اول ما را محبت نمود (اول یوحنا ۴: ۱۹). اگر محبت و فیض خدا در دلهای ما ریخته نشده باشد هرگز قدرت و تمایل اجرای احکام او و پیروی کردن از او را نخواهیم داشت.
ممکن است از نظر ظاهری، رفتار مسیحیان و رفتار پیروان ادیان دیگر مشابه یکدیگر باشد. هر دو در پی جلب رضایت خداوند میباشند ولی تفاوت اصلی در دلیل و انگیزه و هدف آنها در امر کسب رضایت خدا میباشد. پیروان ادیان دیگر در پی کسب رضایت خدا برای دریافت برکات هستند، حال آنکه انگیزۀ ما مسیحیان از اطاعت خدا، راضی ساختن خدا است.

۱۰-۱۱ در این آیات، پولس رسول ترس و وحشت عمیق خود را از گمراه شدن غلاطیان ابراز میدارد. آنها از نو پیروی از احکام شریعت، از جمله نگاه داشتن روزهای خاص و اعیاد مذهبی و غیره را آغاز کرده بودند (غلاطیان ۲: ۲۰). ترس پولس از این است که زحمتی که برای آنها کشیده بود باطل گردد.

۱۲ ای برادران... مثل من بشوید (اول قرنتیان ۱۱: ۱ را مشاهده کنید) پولس میگوید: «من از شریعت آزاد شدهام، من از بندگی آن اصول دنیوی (آیه ۳) رهایی پیدا کردهام، شما هم مثل من بشوید» شما هم میتوانید مانند پولس آزاد گردید.
پولس ادامه میدهد چنانکه من هم مثل شما شدهام. به عبارت دیگر، پولس میگوید: من یهودی هستم ولی مثل شما غیریهودی گردیدم. من دیگر به انجام اعمال شریعت تکیه نمیکنم؛ من هم مانند شما به عیسی مسیح ایمان آوردهام و به خاطر فیض خدا نجات یافته ام»
پولس رسول به غلاطیان میگوید: به من هیچ ظلم نکردید. برعکس، آنها پولس را محبت میکردند، پولس اینک از آنها میخواهد که او را مانند سابق مورد محبت خود قرار دهند.

۱۳ زمانی که پولس برای اولین مرتبه به استان غلاطیه سفر کرد، ظاهراً به بیماری مبتلا گشته بود و از ضعف بدنی رنج میبرد. شاید به علت همین بیماری بود که او قادر به ادامۀ سفر خود نبود و ناگزیر تا موقع بهبودی کامل، در غلاطیه اقامت کرده بود. نتیجۀ این اقامت اجباری پولس این بود که ساکنین غلاطیه خبر خوش نجات را از زبان او شنیدند.
جواب این سؤال که بیماری پولس چه بوده است، مشخص نیست. برخی براین اعتقادند که ممکن است علت ضعف پولس به خاطر سنگسار شدنش در شهر لستره واقع در استان غلاطیه بوده باشد. برخی دیگر از مفسرین، این ضعف پولس را همان خار در جسم میدانند که پولس در دوم قرنتیان ۱۲: ۷ از آن یاد نموده است. ولی در هر صورت، آنچه که مشخص است این نکته میباشد که پولس رسول، حتی در زمان بیماری و ضعف نیز به عیسی مسیح بشارت میداد و انجیل را موعظه میکرد.

۱۴ مردم غلاطیه، قدرت انجیل و قدرت مسیح را علیرغم بیماری و ضعف پولس دیدند (اول قرنتیان ۲: ۳-۴؛ دوم قرنتیان ۴: ۷) خدا به پولس رسول فرموده بود: «فیض من ترا کافی است زیرا که قوت من در ضعف کامل میگردد» (دوم قرنتیان ۱۲: ۹-۱۰). در نتیجۀ مشاهدۀ قدرت خدا در پولس، مردم غلاطیه او را به عنوان یک فرشته و یا حتی خود مسیح پنداشته بودند (اعمال ۱۴: ۸-۱۵). چرا اکنون به او پشت کرده بودند؟

۱۵-۱۶ پولس میپرسد: پس کجاست آن مبارک بادی شما؟ به بیانی دیگر چه بر سر شادی غلاطیان آمده بود؟ چرا آنها دیگر از آزادی خود شادی نمیکردند؟ پیش از این، آنها آزاد و پُر از شادی بودند، ولی اکنون ابلیس شادی، آزادی و آرامش آنها را دزدیده بود. ابلیس قدرت دزدیدن نجات مسیحیان را ندارد (یوحنا ۱۰: ۱۸)، ولی اگر به ابلیس اجازه دهیم، او قادر است که شادی و آزادی ما مسیحیان را بدزدد.
زمانی که پولس از مبارک بادی سخن میگوید، منظورش خوشی روحانی غلاطیان است که از شنیدن پیام انجیل و تجربۀ آزادی واقعی د رعیسی مسیح حاصل شده بود. خوشی، یکی از ثمرات روحالقدس است (غلاطیان ۵: ۲۲). ما خوشی را تجربه میکنیم زیرا که دیگر زیر بار گناه، شریعت و جهان نیستیم. ولی از آنجا که، اکنون غلاطیان به پیروی از اصول دنیوی و تکیه بر اعمال شریعت پرداخته بودند، خوشی خود را از کف داده بودند.
زمانی که به پیروان ادیان دیگر نظر میکنیم، آیا در چهرۀ ایشان آثار خوشی میبینیم؟ آیا اثرات رضایت از رابطۀ نزدیک با خدا در زندگی آنها آشکار است؟ نه! برعکس، در اکثر موارد، تنها چیزی که به چشم میخورد، ترس و وحشت است. ترس و وحشت از اینکه مبادا یکی از اعمال دینی انجام نشده باشد و ترس و وحشت از اینکه مبادا خدا آنها را به عذاب و مجازات ابدی محکوم نماید.
ولی ما که در مسیح میباشیم، این چنین ترس و وحشتی را تجربه نمیکنیم زیرا که خدا، پدر آسمانی ماست. دیگر اعمال و مراسم مذهبی لزومی ندارد و به هیمن دلیل دیگر ترس و وحشت از قانون شکنی برای ما وجود ندارد. زیرا اکنون اعضای خانوادۀ خدا هستیم وبرای کسب رضایت خداوند، اجرای مراسم مذهبی، پیروی از اعمال دینی لزومی ندارد. پولس رسول میترسد که غلاطیان آزادی و خوشی خود را از دست بدهند.
اغلب مواقع، پیروان ادیان دیگر فکر میکنند که مسیحیت مذهبی بسیار ساده و بی بند و بار است. آنها میگویند که «مسیحیان از شریعت آزاد هستند!» به یک معنا این سخن ایشان درست است (متی ۱۱: ۲۸-۲۹ را مشاهده کنید). ولی سادگی پیروی از مسیح به این دلیل نیست که شریعتی وجود ندارد، بلکه آسانی پیروی از مسیح به این دلیل است که خود عیسی مسیح به ما نیروی پیروی از قوانین خود را خواهد داد. او بوسیلۀ روحالقدس قدرت گام برداشتن در طریق خود و داشتن خوشی را به ما خواهد داد.
در ابتدای امر، غلاطیان با خوشحالی و شادی بسیار پیام پولس رسول را شنیده، آن را به جان و دل پذیرفته بودند. آنها به حدی از پولس و پیامش ممنون بودند که حاضر بودند چشمان خود را درآورده به پولس هدیه کنند. پولس امیدوار است که آنها اکنون به خاطر این رساله و به خاطر اینکه پولس به ایشان کلام حقیقت را اعلام کرده است، مبدل به دشمنان او نگردند.
چقدر ساده است که یکباره دوستیها به دشمنی مبدل گردد. و چقدر ساده است آنانی را که با عقیدۀ ما مخالف هستند و یا اینکه به ما حقیقت را اعلام میکنند دشمن بشماریم!
ولی با این همه، ما باید همیشه آماده یاشیم در محبت پیروی راستی نماییم (افسسیان ۴: ۱۵). باید با محبت حقایق را اعلام کنیم، حتی اگر در این اعلام راستی دیگران دشمن ما شوند! ولی بیایید مواظب باشیم که فقط راستی را اعلام کنیم! وبیایید مواظب باشیم که این پیروی راستی در محبت باشد. از همه مهمتر، این راستگویی بایستی درحضور آن شخص باشد ونه در غیاب وی! اگر از این مبانی و معیارها پیروی کنیم، بسیاری از مسائل شخصی در کلیسا حل خواهد شد و از اغلب دشمنیهای نابجا جلوگیری خواهیم کرد.

۱۷ پولس در رابطه با یهودگران میگوید: شما را به غیرت میطلبند لیکن نه به خیر بلکه میخواهند در را به روی شما ببندند تا شما ایشان را به غیرت بطلبید. این معلمین در پی آن بودند که غلاطیان را به پیروی خود ترغیب کنند. آنها طالب جلال و بزرگی برای خود بودند و میخواستند که شاگردان زیادی برای خود پیدا کنند. آنها میخواستند غلاطیان به عوض خدمت به پولس، ایشان را خدمت کنند. پس بنابراین، آنها میخواستند که غلاطیان را از پولس دور کنند تا اینکه غلاطیان ایشان را به غیرت بطلبند.

۱۸ در ابتدای ایمانشان، اهالی کلیسای غلاطیه برای پولس غیور بودند آنها با غیرت و علاقۀ هرچه تمامتر مشتاق شنیدن پیام انجیل بودند. اما اکنون که پولس از نزد آنها رفته و دور شده است، آنها برای معلمین کذبه غیرت به خرج میدهند. ولی قصد آن معلمین خیر نیست بلکه آنها میخواهند در را به روی شما ببندند (آیۀ ۱۷). پولس با تأکید تمام میگوید که چنین غیرت نابجا خوب نیست. آنها نباید برای معلمین کذبه و تعالیم مضّر غیرت نشان بدهند.

۱۹-۲۰ پولس همانند یک مادر، با درد و رنج بسیار، کلیسای غلاطیه را در ایمان تولید نموده است. ولی اکنون مثل این است که یکبار دیگر برای تولد آنها درد زه (درد زایمان) را تحمل میکند (آیۀ ۱۹). دلیل این درد و رنج پولس این است که غلاطیان از سوی حقیقت باز گشتهاند و پولس باید یک بار دیگر آنها را متولد سازد.
پولس به غلاطیان میگوید اشتیاق و تمایل شدید دارد تا صورت مسیح در شما بسته شود (آیۀ ۱۹). این هدف و اشتیاق هر شبان و واعظ راستی میباشد. همانطور که مادر تا زایمان کامل طفل از درد خود خلاص نمیگردد، به همین ترتیب نیز، درد پولس تا زمان رشد کامل غلاطیان تسلی و تسکین نخواهد پذیرفت.
تا صورت مسیح در شما بسته شود. بسته شدن صورت مسیح در ما به این معنا است که مسیح در ما زندگی کند و با کمک روحالقدس، ما را به شکل و طبیعت خود درآورد (رومیان ۸: ۱۰-۱۱). معنی این را میتوان در این آیه نیز دید: تا به صورت پسرش متشکل شوند (رومیان ۸: ۲۹ ؛ دوم قرنتیان ۳: ۱۸). و بالاخره، بسته شدن صورت مسیح در ما به این معنی است که: تا همه به یگانگی ایمان و معرفت تامّ پسرخدا و به انسان کامل به اندازۀ قامت و پِری مسیح برسیم (افسسیان ۴: ۱۳).

مثال هاجر و سارا (۴: ۲۱-۳۱)
۲۱ اگر «غلاطیان بی فهم» به دنبال پیروی از شریعت یهود میباشند، پس بهتر است که حکم شریعت را بشنوند. در اینجا منطور پولس از کلمۀ «شریعت» تورات و یا پنج کتاب اول عهد عتیق میباشد.

۲۲-۲۳ در اینجا پولس رسول به دو زن اشاره میکند اولین زن، هاجر کنیز سارا، زن اول ابراهیم بود. هاجر، اسمعیل را برای ابراهیم زائید (پیدایش ۱۶: ۴-۱۵).
آن زن آزاد، سارا است. سارا که نازا بود به سن نود سالگی رسیده بود و اولادی نداشت و از لحاظ طبیعی، محال بود که دیگر صاحب فرزندی شود (پیدایش ۱۶: ۱ ؛ ۱۷: ۱۷). ولی خدا به او وعده داده بود که آبستن خواهد شد و برای ابراهیم فرزندی به دنیا خواهد آورد (پیدایش ۱۷: ۱۵-۱۶). به این ترتیب برهمگان معلوم میشود که اسحق (پیدایش ۲۱: ۱-۳)، بر حسب روح و به قدرت خدا تولد یافته است (آیۀ ۲۹).

۲۴-۲۵ در اینجا هاجر، نمونۀ شریعت و عهد عتیق میباشد حال آنکه، سارا، نمونۀ فیض و یا عهد جدید است زیرا هاجر کوه سینا است (آیۀ ۲۵)؛ یعنی اینکه هاجر نمونهای است از کوه سینا. خدا شریعت تورات را بربالای کوه سینا به موسی داد (خروج ۳۱: ۱۸). بنابراین هاجر، نمایندۀ یهودیان و همۀ کسانی است که زیر شریعت یهود به سر میبرند. هاجر، همچنین نمایندۀ اورشلیم، شهر مقدس یهودیان، میباشد. (لازم به یاد آوری است که آن معلمین دروغین ویهودگران از اورشلیم آمده بودند و به خاطر کارها و تعلمیات آنهاست که پولس رسول این نامه را نوشته است).
از آنجا که هاجر کنیز و بنده بود، فرزندان او نیز دراسارت و بندگی به دنیا خواهند آمد. آنها بندۀ شریعت بودند. یهودیان به این که فرزندان ابراهیم هستند، فخر میکردند ولی در اینجا پولس میگوید که آنها فرزندان هاجر (یا کنیز زاده) هستند؛ آنها آزاد نمیباشند و برعکس، همچون فرزندان یک کنیز، در بند و بندگی شریعت گرفتارند.

۲۶ لیکن اورشلیم بالا آزاد است. مقصود از اورشلیم بالا، اورشلیم سماوی یعنی ملکوت خدا، میباشد (عبرانیان ۱۲: ۲۲؛ مکاشفه ۲۱: ۲ را مشاهده کنید). اورشلیم سماوی، مکانی است که ایمانداران تا ابد با عیسی مسیح زندگی خواهند کرد و در آنجا آزادی برقرار خواهد بود.
سارا، نماینده و مظهر اورشلیم سماوی میباشد. سارا مادر همۀ ایمانداران است. او مادر تمام فرزندان روحانی ابراهیم است که برحسب وعده به دنیا آمدهاند. یعنی تمام کسانی که به خاطر وعده خدا به ابراهیم و سارا، متولد شدهاند.

۲۷ در این قسمت، پولس رسول از اشعیاء ۵۴: ۱ نقل قول میکند. منظور از نازاد، سارا است. این کلمات خطاب به ساراست که میگوید: شادباش! صداکن و فریاد برآور ای تو که درد زه ندیدهای زیرا که فرزندان زن بی کس از اولاد شوهردار بیشترند.

۲۸ وعدۀ خدا، یعنی کلام او بسیار پُر قدرت است. به وسیلۀ کلام خدا بود که سارا در سن نود سالگی و در منتهای پیری، حامله شده، صاحب فرزند ذکوری به نام اسحق گردید. به همین ترتیب، به وسیلۀ کلام قدرتمند و پُر از فیض خداست که غلاطیان برحسب روح تولد یافتهاند (آیۀ ۲۹). اکنون غلاطیان اتباع اورشلیم آسمانی میباشند. آنها فرزندان واقعی و روحانی ابراهیم هستند. آنها از طریق روحانی به خاطر فیض خداست که فرزند ابراهیم گردیدهاند پس چرا غلاطیان میخواهند به طریقهای جسمانی باز گردند؟ چرا میخواهند فرزندی سارا را ترک کرده، فرزند هاجر شوند؟

۲۹ پولس خاطر نشان میکند که برطبق پیدایش ۲۱: ۹، فرزند هاجر که به طور طبیعی و برحسب جسم تولد یافت اسحق را که برحسب روح بود جفا میکرد. همچنین الان نیز هست. در زمان پولس رسول، ایمانداران به مسیح که بر حسب روح تولد یافته بودند، به وسیلۀ رومیان و یهودیان مورد آزار و شکنجه و جفا قرار داشتند. زیرا که فرزندانن جسم، همیشه فرزندان روح را مورد ستم قرار خواهند داد.

۳۰ در اینجا پولس رسول از کتاب پیدایش ۲۱: ۱۰ نقل قول میکند. در کتاب پیدایش میخوانیم که سارا به ابراهیم گفت کنیز (هاجر) و پسر او (اسمعیل) را بیرون کن. و ابراهیم هم مطابق گفتۀ سارا عمل نمود (پیدایش ۲۱: ۱۲-۱۴). به همین ترتیب نیز، غلاطیان بایستی تعلمیات یهودگران را از خود «بیرون کنند».

۳۱ اینک ما که به عیسی مسیح ایمان آوردهایم. فرزندان زن آزاد (سارا) میبا شیم. ما فرزندان وعده (آیۀ ۲۸) میباشیم. ما به وسیلۀ «فیض» خدا، اولاد او گردیدهایم. یعنی اینکه به توسط روحالقدس، از خدا تولد یافتهایم (رومیان ۸: ۱۴)، همان روحالقدسی که با ایمان از سوی خدا دریافت نمودهایم.

تفسیر عهد جدید - کتاب غلاطیان فصل 6...

ما را در سایت تفسیر عهد جدید - کتاب غلاطیان فصل 6 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 210 تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 13:32

صفحه بندی