صدور حکم اعدام (۱۹: ۱-۱۶)
۱-۳ در انجیل مرقس شرح کاملتری از تازیانه خوردن و استهزاء عیسی ارائه شده است (مرقس ۱۵: ۱۵-۱۹ و تفسیر آن مشاهده شود).
۴-۵ در اینجا در آیههای ۴-۱۵، یوحنا آخرین تاشهای پیلاطس را برای آزاد سازی عیسی، شرح میدهد. این بخش توسط سه نویسندۀ دیگر انجیل قید نشده است.
پیلاطس عیسی را بعد از تازیانه زدن، به مقابل جماعت آورد. سربازان او را همچون یک پادشاه آراستند. پیلاطس امیدوار بود که جمعیت ببیند که این مردِ قابل ترحم نمیتوانست به هیچ وجه پادشاه باشد.
۶ لیکن نقشۀ پیلاطس عملی نشد. رؤسای کهنه و خدام آنها فریاد زدند: «مصلوبش کن! مصلوبش کن!» عمدتا رهبران یهود بودند که خواهان مرگ عیسی بودند. یهودیان معمولی نیز از رهبران خود پیروی میکردند (مرقس ۱۵: ۱۱).
پیلاطس از یهودیان ناراحت شد و به ایشان گفت: «شما او را گرفته مصلوبش کنید». پیلاطس میدانست که یهودیان نمیتوانند مجرمین را مصلوب کنند. منظور او این بود: «با این مرد کاری نخواهم داشت. اگر بر مصلوب شدنش اصرار دارید، خود این کار را بکنید. لیکن اگر این کار را بکنید، البته قوانین روم را نقض کرده اید».
۷ سپس یهودیان به پیلاطس گفتند که او خود را پسر خدا خوانده است، و بر طبق شریعت یهود اگر کسی ادعا کند که همپایۀ خداست، باید اعدام شود (لاویان ۲۴: ۱۶؛ یوحنا ۵: ۱۸ و تفسیر آن مشاهده شود).
۸-۹ پیلاطس گویا مردی خرافاتی بود. هنگامی که شنید که عیسی ادعا کرده که پسر خدا است، ترس بر او چیره شد. رومیان خدایان مختلف بسیاری داشتند و بر این باور بودند که خدایان ایشان غالبا به شکل انسان بر زمین میآیند و از زنان زمینی صاحب فرزند میشوند. پیلاطس از این میترسید که اگر نادانسته «پسر» یک خدای رومی را اعدام کند، آن خدا یقینا از او انتقام خواهد گرفت. همچنین همسر پیلاطس در مورد عیسی خوابی دیده بود و به شوهرش هشدار داده بود که کاری با او نداشته باشد (متی ۲۷: ۱۹).
لذا پیلاطس بار دیگر عیسی را به دیوانخانه برد و سوال کرد: « تو از کجایی؟ آیا از زمینی یا از آسمان؟» عیسی پاسخ نداد. معلوم نیست که چرا عیسی در این هنگام ساکت ماند. وی قبلا نیز به برخی از سوالات پیلاطس پاسخ نداده بود (مرقس ۱۵: ۳-۵ و تفسیر آن مشاهده شود). شاید میدانست که پیلاطس پاسخ او را باور نخواهد کرد. از طرفی عیسی قبلا به آن سوال جواب داده بود (یوحنا ۱۸: ۳۶-۳۷). بنابراین لزومی به پاسخ دوباره نبود.
۱۰ پیلاطس خشمگین شد. وی فرماندار نظامی آن ایالت بود و اگر سوالی میکرد، انتظار پاسخ داشت و میخواست که دیگران به او احترام بگذارند. یقینا انتظار داشت که عیسی نیز به او احترام بگذارد. گذشته از همۀ اینها، پیلاطس قدرت داشت که در مورد مرگ و زندگی عیسی تصمیم بگیرد و سوال کرد: «نمی دانی که قدرت دارم تو را صلیب کنم و قدرت دارم آزادت نمایم»؟
۱۱ عیسی به پیلاطس فرمود که هر قدرتی که داشته باشد، از بالا یعنی از سوی خدا به او داده شده است. هر قدرتی به خدا تعلق دارد (رومیان ۱۳: ۱). این امر میتواند ما را تسلی دهد زیرا هنگامی که در معرض شکنجه و آزار قرار میگیریم، باید به خاطر داشته باشیم که کسانی که بر ما جفا میکنند، بیش از آن حدی که خدا اجازه میدهد، بر ما قدرت ندارند.
به علاوه پیلاطس تنها شخصی نبود که در این خصوص مسئولیت داشت. اگر وی عیسی را مصلوب میکرد، جرم آن تماما بر دوش او نبود. در واقع بیشتر جرم متوجه قیافا، کاهن اعظم بود که عیسی را نزد پیلاطس فرستاده بود (یوحنا ۱۸: ۲۸).
۱۲ پیلاطس بار دیگر سعی کرد یهودیان را متقاعد سازد که به آزادی عیسی رضایت دهند. پیلاطس قدرت این را داشت که عیسی را آزاد سازد، لیکن نمیخواست که با تقاضای رهبران یهود مخالفت ورزد. وی در ایالت یهودیه خواهان صلح بود و میخواست که رهبران یهود را خرسند نگاه دارد.
لیکن یهودیان نخواستند سخنان پیلاطس را بشنوند. بار دیگر این اتهام را مطرح ساختند که عیسی سعی داشته خود را پادشاه سازد. ایشان گفتند که تنها یک پادشاه در امپراطوری روم وجود دارد و آن قیصر است. بنابراین عیسی در مقابل قیصر قد برافراشته است.
آنگاه یهودیان به پیلاطس گفتند که: «اگر این عیسی را مصلوب نسازی، دوست قیصر نیستی؛ اگر او را آزاد کنی با قیصر مخالفت کرده ای».
۱۳ پیلاطس بیشتر ترسید. او میدانست که یهودیان میتوانستند گزارشهای بدی از او برای قیصر بفرستند. و اگر امپراطور درمی یافت که پیلاطس از یک خائن و شورشی حمایت کرده است، یقینا برای او گران تمام میشد. بنابراین پیلاطس به خاطر امنیت خودش، تصمیم گرفت که عیسی را مصلوب سازد.
۱۴ وقت تهیه فصح بود، یعنی روز تهیه سبت (شنبه) هفتۀ فصح و جمعه بود (مرقس ۱۴: ۱۲ و تفسیر آن مشاهده شود).
یوحنا میگوید که قریب به ساعت ششم بود یعنی معادل ۱۲ ظهر یهودی. با این حال مرقس مینویسد که عیسی در ساعت ۹ صبح مصلوب شد. بسیاری از دانشمندان کتاب مقدس بر این باورند که یوحنا، زمان را بر طبق روش رومی محاسبه کرده است که بر مبنای آن «ساعت ششم» معادل ۶ صبح بود (مرقس ۱۵: ۲۵ و تفسیر آن مشاهده شود).
۱۵-۱۶ بعد از آنکه پیلاطس حکم مصلوب شدن عیسی را صادر کرد، از یهودیان پرسید: «آیا پادشاه شما را مصلوب کنم»؟ وی ایشان را استهزاء میکرد.
رؤسای کهنه گفتند: «غیر از قیصر پادشاهی نداریم». ایشان چقدر ریاکار بودند؛ آنها از قیصر نفرت داشتند و این را گفتند تا فقط مقبول پیلاطس واقع شوند. لیکن با این حرف خدا را تسلیم کردند زیرا که بر طبق عهد عتیق، خدا تنها پادشاه ایشان بود (داوران ۸: ۲۳؛ اول سموئیل ۸: ۷).
بدینسان سرانجام رهبران یهود به مراد خود رسیدند. پیلاطس عیسی را به ایشان، یعنی به سربازان رومی تسلیم کرد تا مصلوب شود.
مصلوب شدن (۱۹: ۱۷-۲۷)
(متی ۲۷: ۳۲-۴۴؛ مرقس ۱۵: ۲۱-۳۲؛ لوقا ۲۳: ۲۶-۴۳)
۱۷-۲۴ مرقس ۱۵: ۲۱-۳۲ و تفسیر آن مشاهده شود.
۲۵ چهار زن مصلوب شدن عیسی را نظاره میکردند. یکی از ایشان مریم، مادر عیسی بود. به اندوه مریم بیندیشید که شاهد مرگ پسرش بر روی صلیب بود. نبوت شمعون به راستی انجام شد: «در قلب تو نیز شمشیری فرو خواهد رفت» (لوقا ۲: ۳۵).
زن دیگری که در پای صلیب حضور داشت، خواهر مادر عیسی بود. برخی از دانشمندان کتاب مقدس بر این باورند که این خواهر سالومه نام داشت (مرقس ۱۵: ۴۰) که مادر یعقوب و یوحنا پسران زبدی بود (متی ۲۷: ۵۶). در این صورت یوحنا یکی از خویشان عیسی محسوب میشد.
سومین زنی که در پای صلیب حضور داشت، مریم زن کلوپا بود. برخی بر این باورند که این همان کلوپایی است که در لوقا ۲۴: ۱۸ ذکر شده است.
چهارمین زنی که در پای صلیب شاهد ماجرا بود، مریم مجدلیه بود (مرقس ۱۵: ۴۰، ۴۷؛ لوقا ۸: ۲؛ یوحنا ۲۰: ۱، ۱۱ مشاهده شود).
۲۶ عیسی حتی هنگامی که در حال مرگ بود، به مادرش فکر میکرد. مریم به همراه شاگردی که او دوست میداشت یعنی نویسنده این انجیل، ایستاده بود. لذا به مادرش گفت: « پای زن، اینک پسر تو. یعنی از این به بعد یوحنا همچون پسرت از تو مراقبت خواهد کرد». از این امر درمی یابیم که یوسف پدر عیسی کمی پیشتر فوت کرده بود، چرا که در غیر این صورت از مادر عیسی مراقبت میکرد. عیسی مادرش را تحت حمایت برادرانش قرار نداد (دیگر پسران مریم) زیرا که هنوز ایمان نیاورده بودند (یوحنا ۷: ۵). تنها بعد از قیام و صعود عیسی بود که برادرانش به او ایمان آوردند (اعمال رسولان ۱: ۱۴).
۲۷ سپس عیسی به یوحنا فرمود: «اینک مادرت». بدین طریق عیسی مادرش را تحت حمایت یوحنا قرار داد، و از آن به بعد، یوحنا مسئول مریم گردید درست مثل اینکه پسر او باشد.
جان سپردن عیسی (۱۹: ۲۸-۳۷)
۲۸-۳۰ مرقس ۱۵: ۳۶-۳۷ و تفسیر آن مشاهده شود.
۳۱ عیسی در روز تهیه یعنی روز جمعه مُرد (آیه ۱۴ مشاهده شود). بر طبق شریعت یهود جسد یک مجرم اعدامی نمیبایست بر روی درخت در طول شب آویزان بماند، زیرا که در این صورت زمین را «آلوده» میکرد (تثنیه ۲۱: ۲۲-۲۳). رعایت این نکته بخصوص در مورد عیسی مهم بود زیرا که روز بعد روز سبت هفتۀ فصح بود. بنابراین رؤسای یهود اجازه خواستند که ساق پاهای عیسی و دو دزد دیگری که با او مصلوب شده بودند، بشکنند تا سریعتر بمیرند و بدین ترتیب بتوانند پیش از غروب آفتاب اجساد را دفن کنند.
۳۲-۳۳ اما سربازان متوجه شدند که عیسی مُرده است، لذا دیگر ضرورتی نداشت که ساق پاهای او را بشکنند.
۳۴ یکی از سربازان به پهلوی عیسی نیزهای زد. شاید میخواست که مطمئن شود که عیسی واقعا مُرده است. خون و آب از جراحت بیرون زد. امکان دارد که سرباز به معدۀ عیسی نیزه زده و شاید به همین دلیل خون و آب با هم بیرون آمد.
۳۵ مردی که این را دید یوحنای رسول، نویسندۀ این انجیل است. او این را بازگو میکند تا نشان دهد که عیسی یک کالبد جسمانی واقعی داشته و واقعا مُرده بود. وی همچنین به این چیزها شهادت میدهد تا شما نیز ایمان آورید (یوحنا ۲۰: ۳۱). و شهادت او راست است (یوحنا ۲۱: ۲۴ مشاهده شود).
۳۶ این واقعیت که هیچ استخوانی از عیسی شکسته نشد، تحقق نبوتی از عهد عتیق بود. بر طبق خروج ۱۲: ۴۶ و اعداد ۹: ۱۲، هیچ استخوانی از حیوان قربانی برای عید فصح نباید شکسته میشد. به عقیدۀ یوحنا، عیسی قربانی واقعی فصح بود (یوحنا ۱: ۲۹؛ اول قرنتیان ۵: ۷ و تفسیر آنها مشاهده شود). بنابراین مناسبت داشت که هیچ استخوانی از وی شکسته نشود. بدینسان، سربازان با نشکستن ساقهای عیسی نبوت مزمور ۳۴: ۲۰ را عملی ساختند: ... همۀ استخوانهای ایشان را نگاه میدارد که یکی از آنها شکسته نخواهد شد.
۳۷ نیزه زدن به پهلوی عیسی نیز نبوت زکریا را متحقق ساخت: بر من که نیزه زدهاند خواهند نگریست (زکریا ۱۲: ۱۰).
تدفین عیسی (۱۹: ۳۸-۴۲)
(متی ۲۷: ۵۷-۶۱؛ مرقس ۱۵: ۴۲-۴۷؛ لوقا ۲۳: ۵۰-۵۶)
۳۸-۴۲ مرقس ۱۵: ۴۲-۴۷ و تفسیر آن مشاهده شود.
تفسیر عهد جدید - کتاب غلاطیان فصل 6...
ما را در سایت تفسیر عهد جدید - کتاب غلاطیان فصل 6 دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: شنبه 24 شهريور 1397 ساعت: 12:58